سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ | 4:22 | یسنا -
دلگیرم ازهمه
خسته ام
هر انسان شبایی را میگذرونه که نمیتونه به کسی بگه و دوست نداره صبح بشه. اما صبح میشه بیدار میشه و قوی تر از قبل خودش تو اغوش میگیره و به مسیر ادامه میده
اما رضا دیگه خودش دوست نداشت و زندگی دیگه براش چیزی نداشت. شاید دارم اینارو با خودم مرور میکنم که به خودم بگم روزای دلخوشی رو نمیگذرونم اما شاید زندگی برام چیزایی داره که بخاطرش حاضر باشم. محکمتر به خود چنگ بزنم و بغلش کنم.
روحت در ارامش
اولین حقوق یوروی رو گرفتم. ولی هنوز هیچ چیز نخریدم که حس خوبه رو ثبت کنم